هااااا ما هم بازی!
بهاران دعوتم کرد و منم با کمال میل میام اینجا پته مو روی آب میریزم!
این یه بازیه به اسم پته ریزون که ظاهرا مخترعش بهارانه!(هوم؟!)
فقط باید به یه سری سئوال جواب داد...به همین سادگی!
هر چند ما نفهمیدیم کجای پته ی آدم ریخته میشه؟! D:
------------------------------------------------------------------------
خودتو معرفی کن: من کیم؟ها!
خیلی آروم و گوشه گیر که به ظاهر کم حرفم اما حرفامو بیشتر توی ذهنم نگه می دارم و کمتر به زبون میارم!خیلی دیر با دیگران جوش می خورم اما اگه بجوشم بدجوری می جوشم!
خیلی حساسم و زود قضاوت می کنم!اما خب همین هم باعث شده خیلی تیز باشم.اگه کسی بهم دروغ بگه خیلی راحت می فهمم!از پنهان کاری و دروغ متنفرم!اگه بفهمم یکی بهم دروغ گفته خیلی شاکی میشم!
یه مقدار(شایدم خیلی!) مغرورم ، دوست دارم بعضیا رو زیر پام له کنم.همیشه بهترینا رو برای خودم تصور می کنم.
بسه دیگه بریم سراغ بقیه ی سئوالا! D:
فصل مورد علاقه: هووووم...بهار ، اونم بخاطر حال و هوای عید!
رنگ مورد علاقه: مشخصه دیگه...نارنجی شاد!
غذای مورد علاقه: من اصولا همه ی غذاها رو دوست دارم،اما چون گفته غذای مورد علاقه پس چاره ای نیست به جز انتخاب! : حلیم بادمجون
موسیقی مورد علاقه: بیشتر با آهنگای آروم حال می کنم.رپو هم که دیگه بههههله!
بدترین ضد حالی که خوردم: هووووم...من یه لاکپشت داشتم اسمش مظفر بود!!!یادمه وقتی فرار کرد خیلی ضد حال خوردم!اگرم ضد حال بدتری خورده باشم یادم نی!
ناشی ترین کاری که کردم: یکی از بهترین دوستامو بخاطر لوس بازیام از دست دادم!
بهترین خاطره ام: حضور ذهن ندارم!اما به گمونم اردوی تهرانی که پارسال با قطار رفتیم!تو قطار خیلی بمون خوش گذشت!
بدترین خاطره ام: سال دوم دبستان بودم زنگ ورزش با یکی از بچه ها دعوام شد.اون اول منو هل داد،منم هلش دادم!اونم نامردی نکرد و یه مشت کوبوند توی دهنم!دو تا از دندونامو شکوند اما خوشبختانه شیری بودن!کلا خاطره ی خیلی بدی بود!
کسی که بخوام ملاقاتش کنم : بیشتر دوست دارم بیام میتینگ!فعلا که نمیشه.دعا کنید دو سال دیگه!
کسی که نخوام ملاقاتش کنم: کسی نیست نخوام ملاقاتش کنم!
برای کی دعا می کنم: اگه بخوام دعا کنم اول برای سلامتی و طول عمر اطرافیانم دعا می کنم!
موقعیت من در ده سال آینده: هووووم...ده سال دیگه...یعنی به عبارتی میشم بیست و هفت ساله!فارق التحصیل شدم!...فکر می کنم اون موقع خیلی به رویاها و اهدافم نزدیک شده باشم...شایدم به خیلیاشون رسیده باشم!اگه اتفاق خاصی نیفته که مسیر زندگیمو عوض کنه!
***
پنج نفرو هم قراره دعوت کنم!
1- رضا 2- ساناز (وبلاگ نداری دیگه به من ربطی نداره!تو بلاگ سیصد و شصتت بنویس! D: (
3- بی تا4- گلبرگ 5- چو(این که اسما با اندازه های مختلف هستن مشکل از من نیست ، مشکل از فونته! :D )
-------------------------------------
پ.ن: دو تا سئوالو جا انداخته بودم!ویرایش شد! D: